تبلیغات
هنر انقلاب - سیر تفکر معنوی هنر

هنر انقلاب

چهارشنبه 21 مهر 1389

سیر تفکر معنوی هنر

نویسنده: روح الله رجبی   

این هم مقاله سیر تفکر معنوی هنر در ایران که توسط اینجانب برای نشریه زمانه نگاشته شده و در اولین شماره از دوره جدید آن به چاپ رسیده است. اگر خسته شدید نخوانید!

...
شکوفا شدن هنر معنوی دینی در ایران مقارن با ظهور انقلاب اسلامی بود و انقلاب، عهد مجدد انسان با خدای اسلام بود. این تعهد امری را با خود به همراه داشت که جان عاشقانش را می سوزاند و نوای این سوختن را در کارها و آثارشان نشان می داد. امام امت، شهادت مردان خدا را هنر نامید و باب بحث جدیدی را آغازید که هنرهای خاص نیز متاثر از آن فضا شد. گاهی هنر به معنای عام به کار می رود و بیشتر معنای فضیلت و کمال می دهد، همانطور که امام شهادت را هنر دانستند و گاهی هنر معنای خاصی دارد که همان صورت های خیالی موجود در تاریخ بشر است که شعر، نقاشی، موسیقی و غیر آن را در بر می گیرد. بزرگترین درسی که رهبر انقلاب اسلامی ایران به هنرمندان جهان و خصوصا هنرمندان ایران داد این بود که هنر عام، باطن هنر خاص است. تا فضیلت و کمال انسانی ذیل عهد دینی به وجود نیاید، هنرهای خاص جز ظهور رذیلت نفسانیت و جیغ بنفش انانیت چیز دیگری نیست. هنر نه در خدمت سیاست و ایدئولوژی است، نه تابع اخلاقیات شخصی و جمعی هنرمند است. هنر بیانگر حقیقت عهد و عصر دینی است که این بار در انقلاب اسلامی شکوفا شده بود
...
شاید بتوان گفت سیر هنر بعد از صفویه، از غربزدگی در صورت آغاز شد و در دوره پهلوی به طور كامل از معنای عالم قدیم كنده شد و كاملا غربزده شد كه این غربزدگی تام و تمام، مصادف با تئوریزه شدن هنر غربزده در ایران بود. سیر هنر انقلاب نیز از نفی غربزدگی در معنا آغاز شد ولی صورت همچنان غربزده بود و به نظر می رسد كه هر چه جلو تر می رویم بحث كنده شدن از صورت غربی و پیدا كردن صورت متناسب با معنای انقلاب اسلامی همچنان ادامه دارد.

سیر تفکر معنوی هنر

ظهور مدرنیته و خفای تفکر دینی هنر

با دور شدن از عهد تفکر دینی که اس و اساس آن محو عبد و اثبات حق است، آدمی، ابتدا با فرشتگان و شیاطین انسان صفت، عهد عبودیت و ربوبیت می بندد و سپس رق بندگی زئوس طاغوتی و عقول و نفوس یونانی را بر گردن می اندازد. با انقلاب اسلامی مسیحی و محمدی (صلوات الله علیهما)، ضرباتی کاری بر پیکره پاگانیسم یونانی وارد می شود ولی با فراموش شدن عهد مسیح و پیامبر اسلام از جانب یاران بی وفای خام اندیش، آدمی، عهدی جدید با هوای خود که نفس نفسش  بود بست و دوره ای در تاریخ شکل داد که حکیمان آن را عصر مدرنیته نامیدند.
با حدوث این تاریخ جدید، تمام ادوار سابق از منشایت اثر افتاد و طاغوت زدگی یونانی به وجهی جدید جان تازه گرفت. این تفکر و عالم جدید در ساحت فلسفه نام سوبژکتیویسم و اومانیسم به خود گرفت و خون ناپاک خود را در رگ های شوون مختلف انسان اعم از علم، سیاست و هنر جاری کرد که نتیجه آن، جز غفلت تام و تمام از حق و حقیقت و بالتبع فراموشی عهد زمان و صاحب زمان (عج) چیزی نبود.
در این عصر، هنر، فلسفه، دین و دیگر شوون انسان از هم متمایز می شوند و هر کدام موضوعی خاص خود پیدا می کنند. موضوع دین، اخلاق، موضوع هنر، زیبایی و موضوع فلسفه حقیقت تلقی شد. با جدا شدن حقیقت از زیبایی و اخلاق و اصالت پیدا کردن حقیقت یا همان فلسفه جایگاه هنر و دین بسیار تضعیف شد و در ذیل فلسفه قرار گرفت.
لازم به ذكر است كه هر دور از ادوار تاریخی، کلی است که تمام مظاهر و شوون آن دوره به امر واحدی که مبدا تاریخ آن دور به شمار می رود رجوع می کند. همانگونه که در عصر دینی، علم، سیاست، هنر و تفکر به کنه و ذات دین قائم است، در عصر مدرنیته نیز علم، سیاست، هنر و تفکر نیز به حقیقت آن عصر که همان سوبژکتیویته است رجوع می کند. هنر شاید، سریع ترین رجوع به حقیقت عصر و نیز فاش گو ترین زبان زمان باشد.
هنر متناسب با سوبژکتویسم حاکم غرب، نگاه خود را از عالم غیب برگرفت و زمین و زیر زمین را مطمح نظر خود قرار داد. هنرمند دیگر لسان الغیب یا سخنگوی خدایان نبود، هنرمند، هنرمند بود و جز اعماق نفس خویش چیزی نمی دید و نمی نگاشت.
با چنین مبدئی، تاریخ هنر جدیدی نگاشته شد که جز بسط انانیت هنرمند چیزی نبود. صورتهای خیالی آمیخته به دین شروع این نوع هنر بود که با بسط تمام عیار در کلیساها و با سفارش روحانیون مسیحی پا به عرصه نهاد. معانی دینی با صورت غربزده هنر مدرن. کم کم این معنای دینی جای خود را به معانی متناسب با این نوع صورت داد و در نهایت اتحاد كاملی بین صورت و معنا در هنر غرب پدیدار شد. انتهای این سیر نیز شکست تمام اصول بصری، شنیداری و حتی ذهنی هنرهای قدیم بود طوری که افشا کننده اعوجاج نفس النفس هنرمند مدرن به حساب می آمد.
تفکر هنری غرب نیز بیکار نبوده و در کنار تحولات هنری و برای توجیه این همه تلون مزاج هنرمندان غربزده، بهانه هایی جور می کرد که نام آن را زیبایی شناسی یا فلسفه هنر نامید. ابتدا ذات هنر را «تقلید و محاکات از طبیعت» و سپس «بیان حال» و «فرم» تشخیص داد و در نهایت ذات هنر را منكر شد و به نسبیت معنای هنر رسید.
اساس این نوع هنر بر «پرسپکتیویته» قرار دارد که در واقع ملاک و معیار هنر مدرن است. پرسپکتیویته نگاه به اشیاء از منظر دید انسان است. این تعریف از هنر اولین انحراف بزرگ در تاریخ دینی هنر به حساب می آید. با اینکه پرسپکتیو در دوران یونان نیز وجود داشت ولی با ظهور مسیحیت و خصوصا اسلام، پرسپکتیویته به صورت کامل از نقاشی و دیگر هنرها طرد شد و جای آن را امری دیگر به نام «نیهور» گرفت. با این حال با ظهور رنسانس، پرسپکتیو به هنر و خصوصا نقاشی بازگشت و مبدا انحراف نظری و عملی در هنر شد. البته باید توجه داشت كه منظور ما از پرسپكتیویته همان رویكرد انسان مدارانه خاص در ذات هنر مدرن است و نباید پرسپكتیو موجود در مباحث نقاشی را با آن اشتباه گرفت. پرسپكتیو یكی از وجوه پرسپكتیویته در هنر نقاشی است اما همین امر در موسیقی، معماری، ادبیات، سینما و دیگر هنرهای غرب نیز حضور دارد. پرسپكتیویته حتی زمانی كه اصول پرسپكتیو از برخی از سبكهای متاخر هنری رخت می بندد نیز هنوز وجود دارد.

مواجهه هنر ایران با غرب
با مواجهه ایرانیان با سطح تمدن غربی در دروان صفویه، هنر نیز تاثیر پذیرفت و همانند دیگر امور از قبیل تفكر، علم، تكنولوژی و غیره با «سطح» هنر غرب تماس پیدا كرد و در نتیجه كار به تقلید و تكرار هنر غرب رسید. «محمد زمان» كه بعد از مسیحی شدن، نام خود را پائولو زمان گذاشت، اولین محصل هنری اروپا در زمان شاه عباس دوم بود. او با یادگیری اصول هنری مغرب زمین به ایران بازگشت و چند نقاشی از خود به جا گذاشت که با اصول پرسپكتیو و دیگر اصول نقاشی غرب همراه شده بود. اما آثار او مورد توجه هنرمندان ایران واقع نشد، زیرا با طبع ایرانی فاصله زیاد داشت. اعزام محصلین به غرب در دوران نادری و زند ادامه داشت و در دوران قاجار اولین آثار بروز غربزدگی در هنر به صورت وسیع در بین هنرمندان ایرانی مشاهده می شود و می توان سردمدار این نوع از هنر را «كمال الملك» دانست. وی كه به نقاشی كلاسیك علاقه وافر داشت شاگردان زیادی تربیت و كرد و در مدرسه دار الفنون شروع به تدریس كرد و در سال 1329 هجری مدرسه ای به نام مدرسه صنایع مستظرفه تاسیس كرد. علی قلی خان سردار اسعد بختیاری نیز پس از افتتاح مجلس با وی همراهی نمود و اجازه نامه ای از مجلس برای واگذاری شش هزار ذرع زمین، از اراضی باغ نگارستان صادر كرد. بعدا به وسیله وثوق الدوله و حكیم الملك در زمان تصدی وزارت معارف و مالیه مورد حمایت مالی قرار گرفت. بنا بر این می بینیم كه به مدت چندین سال پیاپی اصول هنری كمال الملك دغدغه هنرمندان ایرانی شد و بعد از تثبیت این اصول در ایران، دیگر نحله های غرب وارد عرصه هنر ایران شد و كوبیسم و اکسپرسیونیسم و غیره نیز به صورت جدی رواج پیدا كرد.
این امر اختصاص به هنر نقاشی ندارد بلكه در همه هنرها اعم از ادبیات (نیما)، معماری، شهرسازی، نمایش و غیره صورت گرفت. در موسیقی نیز شخصی به نام «علینقی وزیری»، كمال الملك موسیقی غربزده معاصر ایران شد. وی بعد از سفر به فرانسه و آلمان و یادگیری اصول موسیقی غربی در سال 1302 به ایران بازگشت و مدرسه موسیقی را تاسیس كرد. برخی از مهمترین شاگردان وی روح الله خالقی و ابو الحسن صبا هستند. او نیز مانند كمال الملك سعی كرد درك موسیقایی مردم ایران را تغییر دهد و نوعی التقاط با هنر غرب در موسیقی پدید آورد كه این امر، راه را برای نفوذ انواع سبك ها و ذوق های موسیقایی غربی در ایران فراهم كرد.

شکفتن تفکر دینی هنر
شکوفا شدن هنر معنوی دینی در ایران مقارن با ظهور انقلاب اسلامی بود و انقلاب، عهد مجدد انسان با خدای اسلام بود. این تعهد امری را با خود به همراه داشت که جان عاشقانش را می سوزاند و نوای این سوختن را در کارها و آثارشان نشان می داد. امام امت، شهادت مردان خدا را هنر نامید و باب بحث جدیدی را آغازید که هنرهای خاص نیز متاثر از آن فضا شد. گاهی هنر به معنای عام به کار می رود و بیشتر معنای فضیلت و کمال می دهد، همانطور که امام شهادت را هنر دانستند و گاهی هنر معنای خاصی دارد که همان صورت های خیالی موجود در تاریخ بشر است که شعر، نقاشی، موسیقی و غیر آن را در بر می گیرد. بزرگترین درسی که رهبر انقلاب اسلامی ایران به هنرمندان جهان و خصوصا هنرمندان ایران داد این بود که هنر عام، باطن هنر خاص است. تا فضیلت و کمال انسانی ذیل عهد دینی به وجود نیاید، هنرهای خاص جز ظهور رذیلت نفسانیت و جیغ بنفش انانیت چیز دیگری نیست. هنر نه در خدمت سیاست و ایدئولوژی است، نه تابع اخلاقیات شخصی و جمعی هنرمند است. هنر بیانگر حقیقت عهد و عصر دینی است که این بار در انقلاب اسلامی شکوفا شده بود.
ذیل این حال غریب، عاشقان و مدعیانی پیدا شدند که قلم به دست گرفتند و انقلاب اسلامی را نگاشتند. عاشقانش سوختند و مدعیانش عهد شکستند. در نقاشی موضوعاتی مانند استکبار و استضعاف، توجه به فقر، مرگ آگاهی، شهادت، مبارزه و مانند آنها، باعث شد فضای نقاشی به سمت خاصی سوق پیدا کند و نقاشی، تجلی مرگ آگاهی هنرمند انقلابی شود. در این میان برخی از سبک های هنری غرب نیز که با این حال فاصله داشت خود به خود کنار گذاشته شد و نحوی سبک خاص پیدا شد که بعدها مورد مناقشه دوستان و دشمنان انقلاب قرار گرفت. در موسیقی، معماری، خط، گرافیک، و بالاخص در سینما نیز چنین تحولاتی اتفاق افتاد.
فضای به وجود آمده در هنر دینی انقلاب، باعث پیدا شدن موضوعاتی در تفکر معنوی هنر شد که پا به پای هنر شکل می گرفت و بسط می یافت. متفکران هنر با موضوعاتی مانند تعریف مجدد هنر، نسبت هنر و دین، نسبت هنر و جامعه، سنت و مدرنیته در هنر، صورت و معنا در هنر و غیره مواجه شدند که البته تلقی های متفاوتی از این امور پیدا شد که باعث پدید آمدن جریان های مختلف در فضای تفکر دینی هنر در ایران شد.
برخی از متفكرین این حوزه تابع نظر سنت گرایان در غرب بودند كه شاید بتوان سردمدار آنها را در ایران سید حسین نصر دانست. این جریان با اعتقاد به اصول فلسفه ملاصدرا، توجه به تفكر اشراقی سهروردی و ادیان شرقی را لازم می داند و علت عقب ماندگی ایران از تحولات غرب را عدم رجوع به سنت های شرقی و توجه صرف به فلسفه صدرا می دانند. با توجه به این راهبرد كلان، برای نفوذ به تفكر شرقی و دینی باید از طریق معرفت هنری گام برداشت. بنا بر این هنر جایگاه بسیار مهمی در بین سنت گرایان پیدا می كند طوری كه حتی راه نجات از درماندگی مدرن را رسوخ در هنر سنتی ادیان می دانند. از منظر این جریان، ذات تمام هنرهای سنتی به امر واحدی بر می گردد كه ذات تمام ادیان نیز هست و آن امر قدسی است. بنا بر این برای نجات از هنر مدرن غرب باید از اصول و ساختار هنر سنتی بهره برد.
از جریانهای دیگری كه می توان نام برد جریان دكتر فردید است كه البته در هنر نیز بازتابهای فراوانی داشته اند. این جریان با جریان سنت گرایی پیوند های اساسی ای دارد با این حال هنوز مانند سنت گرایان به صورت بندی دقیقی نسبت به تفكر هنری نرسیده اند. از نظر ایشان، هنر در ادوار مختلف تاریخ معانی متفاوتی به خود گرفته است و خصوصا در دوران مدرنیته هنر بیانگر روح تفكر مدرن شده است و البته از جایگاه حقیقی خویش خارج شده و تابع تفكر فلسفی شده است. تفكر به فلسفه، هنر و دین تقسیم می شد و لذا هنر یكی از راه های دست یابی به حقیقت عالم است. از نظر این جریان، هنر بیش از تفكر فلسفی انسان را به حقیقت نزدیك می كند و البته هنر در اغلب تمدنها و فرهنگ ها با دین نسبت وثیق داشته است. یكی از اصلی ترین مولفه های این نظر آن است كه منشا هنر الهام است و الهام نیز یا رحمانی است یا شیطانی. مظهر هنر رحمانی هنر سنتی قدسی و مظهر هنر شیطانی هنر مدرن و هنر یونان و اساطیر شرقی است.
غیر از این دو جریان كه بیشترین نفوذ را حوزه تفكر هنری كشور دارند و البته در برخی از موارد با یكدیگر تالیف پیدا می كنند، جریان صدرایی نیز تلاش هایی در این زمینه داشته است كه البته نظرشان هنوز به طور جد، صورت بندی نشده است. علامه جعفری و آیت الله جوادی آملی مباحثی در این زمینه دارند كه البته بسیار محدود است اما برای بسیار الهام بخش بوده است. یكی از اصلی ترین مولفه این جریان، تفكر راجع به تعهد و اخلاق در هنر است. هنرمند متعهد به عهد دینی است و تا ذیل تفكر دینی قرار نگیرد هنرش هنر واقعی نیست. هنرمند متخلق به اخلاق دینی است بنا بر این از مخاطب خود نیز می خواهد كه نگاهی اخلاقی به جهان داشته باشد. این جریان بحث چندانی راجع به صورت در هنر و نسبت آن با معنا ندارد ولی با تحلیل اصول این گفتمان می توان قائل شد كه با صورت هنر جدید مغرب زمین چندان سر سازگاری ندارد.
غیر از این سه جریان عمده كه اصول مشترك فراوانی دارند دو جریان روشنفكری دینی و روشنفكری سكولار قرار دارد كه روشنفكری سكولار از آنجا كه شدیدا مدافع هنر غرب است در این اینجا به آنها نمی پردازیم. اما جریان روشنفكری دینی نیز كه تقریبا به صورت جدی وارد مباحث هنر نشده است اما تفكر التقاطی خود را چندان بسط داده است كه هنرمندان زیادی را می توان روشنفكر دینی در حوزه هنر نامید. شاید بتوان گفت كه اصلی ترین خصیصه ای كه این جریان به دنبال آن است، التقاط هنر دینی با هنر مغرب زمین است. با دل بستن به هنر غرب باید از مضامین ایرانی و شاید دینی نیز استفاده زیاد كرد. با بررسی هنرمندانی كه مورد توجه این گفتمان قرار دارند می توان چنین نتیجه گرفت كه اقبال ناخودآگاه این جریان، بیشتر به هنر التقاطی هنرمندانی است كه انسان را با فضایل مدرنیته آشنا می كنند و وجوه هنری آن را اخذ می كنند ولی از حضور عناصر ضد دینی (البته با تفسیر آنها از دین) چندان راضی نیستند.
شاید بتوان گفت سیر هنر بعد از صفویه، از غربزدگی در صورت آغاز شد و در دوره پهلوی به طور كامل از معنای عالم قدیم كنده شد و كاملا غربزده شد كه این غربزدگی تام و تمام، مصادف با تئوریزه شدن هنر غربزده ایران بود. سیر هنر انقلاب نیز از نفی غربزدگی در معنا آغاز شد ولی صورت همچنان غربزده بود و به نظر می رسد كه هر چه جلو تر می رویم بحث كنده شدن از صورت غربی و پیدا كردن صورت متناسب با معنای انقلاب اسلامی همچنان ادامه دارد.

نظرات() 
سمیه باقری
دوشنبه 10 آبان 1389 01:45 ب.ظ
باسلام ،ملاک تشخیص "الهام رحمانی" درجریان فردیدی چیست؟ منظورم ملاک تشخیص برای خود هنرمند درهنگام خلق اثر هنری است. ضمنا پیشنهاد میکنم راجع به نقش تفکر شیعی درهنرایران پس از صفویه نیزنظربدهید.مجددا به شما وسایردوستان بخاطر توجه به این مسائل تبریک میگم.متشکرم
پاسخ روح الله رجبی : سلام
من سخنگو یا طرفدار جریان فردیدی نیستم ولی از اونجا که کارم مطالعات فلسفی فرهنگی راجع به ایران هستش نکاتی رو عرض می کنم.
هنرمند در هنگام دریافت شهود معمولا فارغ از خود و اطرافش می شه (البته استثناء هم داره) ولی وقتی از مستی بیرون آمد دو ملاک هستش: قرآن و عقل قرآنی. البته ملاکهای دیگری مثل ملاک اجماع شهودات، معجزه، تاریخ و غیره هم وجود داره که جاش نیست توضیح بدم.
در ضمن حرف شما درسته باید اشاره ای هم به احیای تفکر شیعی در هنر میزدم که البته با اجمال گفته ام ولی باید تفصیل پیدا می کرد.
از لطف شما ممنون
محمدرضا وحیدزاده
چهارشنبه 28 مهر 1389 03:05 ب.ظ
حاجی سلام. خوشحال شد که دوباره اومدی. ایشاالله که منظم به روز کنی. سیو کردم تا بعدا متنت رو بخونم.
احمد رجبی
چهارشنبه 21 مهر 1389 03:23 ب.ظ
سلام به آقا روح الله عزیز. هنوز فرصت نکردم متنت را بخوانم، فعلاً غرض فقط عرض تبریک برای وبلاگ جدیدت بود. فرصت کردی نگاهی به پست جدیدم درباره موسیقی بینداز.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :