افتتاح: در ابتدا که وارد سالن همایش های مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام شدم، قبل از هر چیز موبایلم خاموش شد و به محض اتمام جلسه آنتن موبایل بی چاره ام برگشت. بعد از آغاز این نشست با عنوان
«بررسی موسیقی زیرزمینی در ایران»، کم کم متوجه شدم که این جلسه بیشتر برای تعریف و تمجید از موسیقی های زیرزمینی و مسخره کردن دولت و نیروی انتظامی برگزار شده است و البته از دست راست آقای هاشمی (یعنی حسن روحانی) غیر از این انتظاری نبود. سخنرانان این جلسه دکتر مسعود کوثری، داورپناه، خادمی، صداقت پیشه و ایمانی بودند.
...............................................................................................................................
یکی از اصلی ترین مشکلات مملکت فخیمه ما ایران، مسئله موسیقی است. البته این مسئله بیشتر شبه مسئله است و توهمی بیشتر نیست. در جامعه ای که زمانی مهد موسیقی بود و بزرگانی مانند صفی الدین ارموی، میر سید شریف جرجانی، مراغه ای و هزاران استاد موسیقی پرورش داده بود و سراسر جهان را متاثر از خود کرده بود، به وضعیتی رسیدیم که موسیقی های زیرزمینی نیز برایمان مسئله (یا شبه مسئله) شد.
فارابی در کتاب موسیقی کبیر خود نظام پرده و نیم پرده را پیشنهاد می دهد. بعد از او این نظر در میان موسیقی دانان ایران و جهان اسلام منشا اثر نشد و آنها نظام زلزل و موسیقی دانان غیر درباری را سرمشق کار خود قرار دادند. اما جالب اینجاست که باخ موسیقی دان غربی، به عنوان یکی از اصلی ترین موسیقی دانانی که موسیقی کلاسیک رنسانس و حتی موسیقی دوره جدید را شکل داد، همان نظام فارابی را تقلید کرد و به جهان غرب شناساند. نظام موسیقایی فارابی در غرب منشا اثر شد.
با تغییر در ذائقه مردم مسیحی اروپای غربی و آمریکا و کم کم اروپای شرقی و منطقه بیزانس و کم کم همه جهان مسیحی یهودی، نظامی از موسیقی شکل گرفت که متناسب با فضا و عالم مدرن بود. نظامی که در آن موسیقی، تامین کننده لذت سمعی ساکنان این عالم بود. سیر این موسیقی به نحوی است که از موسیقی کلاسیک کنده شد به موسیقی مدرن رسید و در دوران ما با افول مواجه شد. موسیقی دوران ما، اعطاء صورت مدرن به ماده موسیقی های قدیمی است، موسیقی هایی نظیر موسیقی های اقوام بربر آمریکای یا آفریقایی یا موسیقی های جهان اسلام یا موسیقی های اقوام دیگر. این سیر متناسب با سیر تمدن غرب است که در نهایت آن، تمام هم و غم مدرنیته در دوران پس مدرن، اعطای صورت مدرن به تمام تاریخ بشر و اجرای طرح های توسعه است. غرب هم اکنون خود را واهب الصور تاریخ های اقوام دیگر می داند و سعی بر جهانی سازی خود دارد.
موسیقی ایران در چنین وضعی زیست می کند. موسیقی ای که از اغلب پایگاه های اجتماعی خود بریده شده و در فضایی انتزاعی زندگی می کند. عالم ما ایرانیان مسلمان انقلابی دیگر عالم موسیقی دانان قدیمی نیست. ما در میان دو عالم گرفتار شده ایم. ما معلق میان سنت و تجدد زیست می کنیم و هنوز به وضع مطلوب دست پیدا نکرده ایم. موسیقی ما هم به همین صورت از تمام پایگاه های مذهبی و انقلابی فاصله گرفته است. با فاصله گرفتن موسیقی سنتی از این پایگاه ها و تجمع در زیر لوای پایگاه های استکباری، دولتی و اشرافی، موسیقی هایی پا به میان می گذارد که هیچ سابقه ای در فرهنگ ما ندارد و با هویت تاریخی و ساختاری ما نسبتی ندارد. در این وضعیت فهم سمعی و موسیقایی ما به هم می ریزد و گروه های اجتماعی خاص با علایق خاص شکل می گیرد. این گروه بندی اجتماعی منجر به تعارض هویتی میان مردم می شود و کار و بار آنها را به هم می ریزد.
در چنین شرایطی موسیقی های زیر زمینی معنا و پایگاه اجتماعی پیدا می کنند. بهتر است بگوییم که اصلی ترین علت جذب برخی از جوانان پولدار و سرمایه دار و روشنفکر به این نوع موسیقی، مخالفت رسانه ای این نوع موسیقی با گفتمان رسانه ای حاکم بر جامعه است. به قول شادمهر عقیلی «وقتی ما تلوزیونی شدیم مخاطبانمان کم شد». حقیقت همین جمله است و بس. موسیقی زیرزمینی به علت مخالفت با نظام رسانه ای حاکم، سعی در بازتعریف هویتی معارض و شبه انقلابی است که سعی می کند با ساختارهای موجود در ذائقه عمومی جامعه به مبارزه برخیزد. شاید به همین دلیل است که اصلی ترین موضوعات این نوع موسیقی ها، اعتراض و انتقاد اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است.
جالب تر اینجاست که برخی از مدعیان انقلاب اسلامی در میان حزب اللهی ها هم خواستار استفاده از سبک موسیقی های زیرزمینی برای ترویج اهداف انقلاب هستند. حال آنکه همه کسانی که با غرب و نظام آن آشنا هستند می دانند که غرب خواستار شنیدن موسیقی هایی است که با هویت ملی ایرانیان عجین شده است.
این نوع موسیقی ها، بدون پشتوانه های نظری و هنری هستند و صرفا «رسانه» هایی هستند که در «جهان رسانه ای ما» معنا و هویت پیدا کرده اند. فرض کنید که ما روزنامه، مجله، سینما، تلوزیون، رادیو و خصوصا اینترنت نداشتیم، آیا چیزی به نام موسیقی های زیرزمینی می توانست عرض اندام کند؟ در جهان رسانه ای، هر چیزی که بتواند هویت های مجازی و زودگذر ایجاد کند مورد تایید است و وارد ساختار نظام رسانه می شود.
در چنین وضعیتی، در مجمع تشخیص مصلحت نظام جلسه ای برگزار شد که سعی شد اثبات شود که «این هم نوعی موسیقی است و بهتر است آن را به رسمیت بشناسیم». البته نمی دانم این ادعای سخیف، چه نفعی برای گفتمان مورد حمایت آقای هاشمی دارد ولی از نظر استراتژیک نکته مثبتی نیز در آن وجود دارد.
بهترین راهکار برای مقابله با این نوع موسیقی بی هویت، وارد کردن آن به گفتمان رسانه ای حاکم بر جامعه است. اگر صدا و سیما و نهادهای رسانه های گروهی بتوانند به ظرافت تمام سعی کنند که موسیقی های زیر زمینی را رو زمینی کنند، ما دیگر مواجه با چیزی به نام موسیقی زیرزمینی نخواهیم بود. البته باید توجه داشت که از آنجا که در جامعه ما در اغلب موارد توان مدیریت فرهنگی وجود ندارد و مبارزه با فرهنگ بیگانه به صورت نرم، معمولا منجر به مبارزه و تخریب فرهنگ خودی می شود، این امر باید در دستان گروهی هنرمند، جامعه شناس و فیلسوف باشد که توان استراتژی نویسی داشته باشند.