تبلیغات
هنر انقلاب

هنر انقلاب

دوشنبه 22 آذر 1389

ماهیت رسانه و نفی راز

نویسنده: روح الله رجبی   

ما در دروه ای زندگی می کنیم که بدیهیات عجیبی برای خود فرض کرده ایم و آن بدیهی را مبنای نظام سازی فلسفی، هنری و علمی کرده ایم. یکی از بدیهی ترین بدیهیات عصر ما این است که رسانه ها ابزارهای اصلی سازنده فرهنگها هستند و ما به هر صورت که بخواهیم می توانیم از این ابزارها در جهت اهدافمان استفاده کنیم. مثلا می توانیم این ابزارها را در جهت ترویج دین به کار بگیریم. فقط کافی است همت داشته باشیم و شیوه استفاده و بهره برداری از آن را یاد بگیریم.
اما از آنجا که هر امر بدیهی، تاریخی است و در نسبت با نظام کل فلسفی تعریف می شود، باید سعی کنیم به این بدیهیات با دقت مضاعف بیاندیشیم. عالم ما رسانه ای شده است و بنا بر این بدیهی این روزگار، مطلق العنان بودن رسانه ها در جهت دهی به فرهنگها است. اما بهتر است کمی درباره بدیهی این دوران تامل کنیم تا ببینم می توانیم پیش فرضهای این بدیهی را استخراج کنیم و آن را از بداهت خارج کنیم.
یکی از اصلی ترین شعارهای رسانه های مدرن از بدو تاسیس تاکنون، شعار رساندن اطلاعات به دست تمام طبقات مردم است. این شعار با زبان های گوناگون بیان شده و ابزارهای تکنیکی رسانه ای خاصی آنها را پشتیبانی کرده اند. برخی آن را دموکراسی رسانه ای خوانده اند و قائل اند که اقتضای دموکراسی، هموار کردن راه برای دسترسی تمام مردم به تمام اطلاعات است. به نظر من این شعار یکی از بهترین و فلسفی ترین شعارهای عالم رسانه ای ماست. این شعار هم به لحاظ نظری و هم به لحاظ تاریخی مورد تایید است.
اما در تفکر دینی، عالم منقسم به غیب و شهادت است و این منطق، جاری در تمام شوون زندگی انسان است. در صحنه اجتماع نیز این منطق تبدیل به رتبه دار شدن جامعه می شود. نظریه طبقاتی بودن جامعه در مقابل این نظر قرار دارد و باید به این امر التفات فراوان کرد. در نظرگاه دینی جامعه طبقات ندارد بلکه «مراتب» دارد. در مرتبه ای عوام قرار دارند که ظاهر و عبارات قرآن را درک می کنند، در طبقه ای خواص قرار دارند که اشارات قرآن را درک می کنند و در مرتبه ای اولیاء قرار دارند که لطائف قرآن را درک می کنند. امام صادق (ع) راجع به قرآن می فرمایند: عباراته للعوام، اشاراته للخواص، لطائفه للاولیاء و حقائقه للانبیاء. بنا بر این می بینیم که هر مرتبه از جامعه در نسبت با مرتبه دیگر در حجاب است و مراتب پایین تر حجاب ضخیم تری دارند و مراتب بالاتر حجاب کمتری دارند. در تفکر دموکراتیک مدرن، جامعه دارای طبقاتی است که دارای هویت های خاص خود هستند که هر کدام بالاستقلال فهم و سبک زندگی خاصی دارند. این نظریه با تفکر دینی در تضاد است چرا که مسئله اصلی دین «راز» و «اهلیت راز» است و جامعه دینی بر اساس اختفاء و فتوح راز رتبه بندی می شود. به همین دلیل است که در اغلب کتب عرفانی، فلسفی، نظری و غیره می بینیم که از در دسترس قرار دادن کتاب نزد نااهل حذر داده شده است. همین کتاب اشارات یا اسفار نیز با این بحث آغاز می شود و نااهل بودن مخاطب را باعث تشویش جامعه و نظام معرفتی اجتماع می داند.
با این توضیحات مجمل می فهمیم که شعار اصلی رسانه های مدرن امری بدیهی نیست و در عوالم دینی قابلیت انطباق ندارد. رسانه های مدرن به موازات ولایت دموکراسی مدرن، سعی می کند که تمام اطلاعات را از عالی ترین مراتب اجتماعی به نازلترین مراتب اجتماعی بیاورد و با این کار، رازهای موجود میان مراتب اجتماعی از بین می رود و نااهلان با اهلان همسطح می شوند. این مسئله اقتضائات خاصی دارد:
1. علم (اعم از حکمت، فلسفه، نظریات و علوم تجربی و ...) باید به اطلاعات قلب ماهیت کند تا قابلیت فهم برای عموم داشته باشد.
2. رسانه به علت بهره گیری از زبان ساده، کمترین تلاش فکری را از مخاطب خود طلب می کند.
3. مسائل مراتب بالای اجتماع تبدیل به مسائلی مبتذل می شود و مسائل مراتب پایین اجتماع تبدیل به تشویش ذهنی مراتب بالای اجتماعی می شود.
4. طبقه ای متوسط در جامعه شکل می گیرد که وظیفه خود را واسطه گری میان این روابط به هم ریخته می کند و در نتیجه حاکمیت را به دست می گیرد.
در این دوران موجودی به نام «مخاطب» خلق می شود و «ذائقه» او ملاک انتخاب اطلاعات می شود. به عبارتی ذائقه مخاطب صورتی است که ماده اطلاعات را صورت می بخشد. دیگر کلم الناس علی قدر عقولهم بی معناست و «قابلیت انسان» ملاک انتقال معرفت نیست. در این عصر اطلاعات، کمترین تعمق و معرفت یافت می شود و مخاطبان رسانه ها، همج الرعاع هستند. در این دوران اطلاعات دیگر معرفتی از جنس حضور و اشراق نیست که با سیر و سلوک حاصل شود، بلکه امری دلبخواه است که با کمترین تحرک جسمی و روحی فراهم می شود و باعث تغییرات طبقاتی و اجتماعی می شود. در این دوران پدیده مُد، هویت ساز موجودات رسانه ای است.
گردش علم و معرفت نیز در جامعه دینی به نحوی دیگر است که با گردش اطلاعات در دوران ما تفاوت ماهوی دارد. بنا بر این سکولاریسم و نفی راز و امر قدسی ملازم تفکر رسانه ای حاکم بر دوران پست مدرن است.
................................................................................................................................
بعد التحریر:
لینک این مطلب در سایت پارسینه:
ماهیت رسانه و نفی راز

نظرات() 

شنبه 13 آذر 1389

ما و موسیقی های زیرزمینی

نویسنده: روح الله رجبی   

افتتاح: در ابتدا که وارد سالن همایش های مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام شدم، قبل از هر چیز موبایلم خاموش شد و به محض اتمام جلسه آنتن موبایل بی چاره ام برگشت. بعد از آغاز این نشست با عنوان «بررسی موسیقی زیرزمینی در ایران»، کم کم متوجه شدم که این جلسه بیشتر برای تعریف و تمجید از موسیقی های زیرزمینی و مسخره کردن دولت و نیروی انتظامی برگزار شده است و البته از دست راست آقای هاشمی (یعنی حسن روحانی) غیر از این انتظاری نبود. سخنرانان این جلسه دکتر مسعود کوثری، داورپناه، خادمی، صداقت پیشه و ایمانی بودند.
...............................................................................................................................
یکی از اصلی ترین مشکلات مملکت فخیمه ما ایران، مسئله موسیقی است. البته این مسئله بیشتر شبه مسئله است و توهمی بیشتر نیست. در جامعه ای که زمانی مهد موسیقی بود و بزرگانی مانند صفی الدین ارموی، میر سید شریف جرجانی، مراغه ای و هزاران استاد موسیقی پرورش داده بود و سراسر جهان را متاثر از خود کرده بود، به وضعیتی رسیدیم که موسیقی های زیرزمینی نیز برایمان مسئله (یا شبه مسئله) شد.
فارابی در کتاب موسیقی کبیر خود نظام پرده و نیم پرده را پیشنهاد می دهد. بعد از او این نظر در میان موسیقی دانان ایران و جهان اسلام منشا اثر نشد و آنها نظام زلزل و موسیقی دانان غیر درباری را سرمشق کار خود قرار دادند. اما جالب اینجاست که باخ موسیقی دان غربی، به عنوان یکی از اصلی ترین موسیقی دانانی که موسیقی کلاسیک رنسانس و حتی موسیقی دوره جدید را شکل داد، همان نظام فارابی را تقلید کرد و به جهان غرب شناساند. نظام موسیقایی فارابی در غرب منشا اثر شد.
با تغییر در ذائقه مردم مسیحی اروپای غربی و آمریکا و کم کم اروپای شرقی و منطقه بیزانس و کم کم همه جهان مسیحی یهودی، نظامی از موسیقی شکل گرفت که متناسب با فضا و عالم مدرن بود. نظامی که در آن موسیقی، تامین کننده لذت سمعی ساکنان این عالم بود. سیر این موسیقی به نحوی است که از موسیقی کلاسیک کنده شد به موسیقی مدرن رسید و در دوران ما با افول مواجه شد. موسیقی دوران ما، اعطاء صورت مدرن به ماده موسیقی های قدیمی است، موسیقی هایی نظیر موسیقی های اقوام بربر آمریکای یا آفریقایی یا موسیقی های جهان اسلام یا موسیقی های اقوام دیگر. این سیر متناسب با سیر تمدن غرب است که در نهایت آن، تمام هم و غم مدرنیته در دوران پس مدرن، اعطای صورت مدرن به تمام تاریخ بشر و اجرای طرح های توسعه است. غرب هم اکنون خود را واهب الصور تاریخ های اقوام دیگر می داند و سعی بر جهانی سازی خود دارد.
موسیقی ایران در چنین وضعی زیست می کند. موسیقی ای که از اغلب پایگاه های اجتماعی خود بریده شده و در فضایی انتزاعی زندگی می کند. عالم ما ایرانیان مسلمان انقلابی دیگر عالم موسیقی دانان قدیمی نیست. ما در میان دو عالم گرفتار شده ایم. ما معلق میان سنت و تجدد زیست می کنیم و هنوز به وضع مطلوب دست پیدا نکرده ایم. موسیقی ما هم به همین صورت از تمام پایگاه های مذهبی و انقلابی فاصله گرفته است. با فاصله گرفتن موسیقی سنتی از این پایگاه ها و تجمع در زیر لوای پایگاه های استکباری، دولتی و اشرافی، موسیقی هایی پا به میان می گذارد که هیچ سابقه ای در فرهنگ ما ندارد و با هویت تاریخی و ساختاری ما نسبتی ندارد. در این وضعیت فهم سمعی و موسیقایی ما به هم می ریزد و گروه های اجتماعی خاص با علایق خاص شکل می گیرد. این گروه بندی اجتماعی منجر به تعارض هویتی میان مردم می شود و کار و بار آنها را به هم می ریزد.
در چنین شرایطی موسیقی های زیر زمینی معنا و پایگاه اجتماعی پیدا می کنند. بهتر است بگوییم که اصلی ترین علت جذب برخی از جوانان پولدار و سرمایه دار و روشنفکر به این نوع موسیقی، مخالفت رسانه ای این نوع موسیقی با گفتمان رسانه ای حاکم بر جامعه است. به قول شادمهر عقیلی «وقتی ما تلوزیونی شدیم مخاطبانمان کم شد». حقیقت همین جمله است و بس. موسیقی زیرزمینی به علت مخالفت با نظام رسانه ای حاکم، سعی در بازتعریف هویتی معارض و شبه انقلابی است که سعی می کند با ساختارهای موجود در ذائقه عمومی جامعه به مبارزه برخیزد. شاید به همین دلیل است که اصلی ترین موضوعات این نوع موسیقی ها، اعتراض و انتقاد اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است.
جالب تر اینجاست که برخی از مدعیان انقلاب اسلامی در میان حزب اللهی ها هم خواستار استفاده از سبک موسیقی های زیرزمینی برای ترویج اهداف انقلاب هستند. حال آنکه همه کسانی که با غرب و نظام آن آشنا هستند می دانند که غرب خواستار شنیدن موسیقی هایی است که با هویت ملی ایرانیان عجین شده است.
این نوع موسیقی ها، بدون پشتوانه های نظری و هنری هستند و صرفا «رسانه» هایی هستند که در «جهان رسانه ای ما» معنا و هویت پیدا کرده اند. فرض کنید که ما روزنامه، مجله، سینما، تلوزیون، رادیو و خصوصا اینترنت نداشتیم، آیا چیزی به نام موسیقی های زیرزمینی می توانست عرض اندام کند؟ در جهان رسانه ای، هر چیزی که بتواند هویت های مجازی و زودگذر ایجاد کند مورد تایید است و وارد ساختار نظام رسانه می شود.
در چنین وضعیتی، در مجمع تشخیص مصلحت نظام جلسه ای برگزار شد که سعی شد اثبات شود که «این هم نوعی موسیقی است و بهتر است آن را به رسمیت بشناسیم». البته نمی دانم این ادعای سخیف، چه نفعی برای گفتمان مورد حمایت آقای هاشمی دارد ولی از نظر استراتژیک نکته مثبتی نیز در آن وجود دارد.
بهترین راهکار برای مقابله با این نوع موسیقی بی هویت، وارد کردن  آن به گفتمان رسانه ای حاکم بر جامعه است. اگر صدا و سیما و نهادهای رسانه های گروهی بتوانند به ظرافت تمام سعی کنند که موسیقی های زیر زمینی را رو زمینی کنند، ما دیگر مواجه با چیزی به نام موسیقی زیرزمینی نخواهیم بود. البته باید توجه داشت که از آنجا که در جامعه ما در اغلب موارد توان مدیریت فرهنگی وجود ندارد و مبارزه با فرهنگ بیگانه به صورت نرم، معمولا منجر به مبارزه و تخریب فرهنگ خودی می شود، این امر باید در دستان گروهی هنرمند، جامعه شناس و فیلسوف باشد که توان استراتژی نویسی داشته باشند.

نظرات() 

افتتاح: چندی پیش دکتر ابراهیم فیاض، استاد ارتباطات، فرهنگ، جامعه شناسی، مردم شناسی، معرفت شناسی و غیره سخنانی راجع به حافظ شیرازی داشت که با اینکه تکراری بود و تاریخ نویسان فراماسون همین مطالب را قبلا بیان کرده بودند، اما به نظر بنده به شدت قابل نقد است. ایشان در نشستی با عنوان «سینما و امنیت باز» در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات سخنرانی داشتند.
...............................................................................................................................
ایشان حافظ را هنرمندی دانست که تعهدی به جامعه نداشت و در زمانی که مغولان مشغول تار و مار و غارت ایران بودند به جای اینکه به هنر انقلابی روی بیاورد، به مدح معشوقان و گل و بلبل و غیره پرداخت. از نظر ایشان سعدی مقامی بسیار بالاتر داشت زیرا هم در مقابل مغولان تاحدی ایستاد و هم هنر اخلاقی اجتماعی داشت. البته برخی از این جملاتی که عرض شد برداشت من از سخنان ایشان بود. اما به هر حال از نظر ایشان هنر حافظ هنری بود که فارغ از جامعه بود.

دکتر ابراهیم فیاض

با وجود آنکه من بسیار به این استاد خلاق و متخیل علاقه دارم و طرفداری قلبی ایشان از فقرا و مستضعفان را به شدت تحسین می کنم، اما به نظرم می رسد که سخنان ایشان به چند دلیل قابل نقد است.
نکته اول این است که آیا هنر باید امری اجتماعی و در خدمت جامعه باشد؟ آیا هنری که از احوال و مقامات غیبی می گوید هنر نیست؟ آیا هنر انقلابی و متعهد هنری است که صرفا به حوداث زودگذر تاریخی اجتماعی و سیاسی بپردازد؟ به نظر بنده این مسئله بسیار مهم است چون آرام آرام در میان طایفه ما (مذهبی های انقلابی) در حال گسترش است که هنر انقلاب یعنی هنر سیاسی اجتماعی. در حالی که این امر بسیار اشتباه است.
نکته دوم آن است که تعریفی که ما از هنر داریم تعریف غلطی است. ذات هنر قدسی متعالی از من و ما و به عبارتی ورای فرد و جامعه قرار دارد. شاید به تعبیری بتوان گفت که متعلق به فراتاریخ است. هنر گزارشی است از اسماء متحقق و متجلی در یک عصر و بیان و تبیین آینده تاریخ از منظر این اسماء متجلی. بنا بر این لزومی ندارد که بزرگترین شاعر جهان اسلام (حافظ شیرازی) درباره حمله مغولان یا فلان مسئله سیاسی اجتماعی شعر بسراید. نکاتی که حافظ شیرازی درباره نفسانیت و انحاء ظهورات آن گفته است، مانند پیشگویی ای می ماند که انذاردهنده تاسیس عالمی است که در آن نفسانیت و سوبژکتیویسم و اومانیسم، اسم حاکم بر آن است.
نکته سوم آن است که هنر انقلاب، دقیقا باید به این جایگاه دست پیدا کند، جایگاهی که گزارشگر اسماء حاکم بر دوران مدرنیته و پست مدرنیته و اسماء حاکم بر انقلاب اسلامی مستضعفان ایران باشد. این امر مستلزم آن است که ما به نظم و نثری دست پیدا کنیم که علاوه بر داشتن رسانه یا قالب متناسب با این هدف، بتواند از ورای حوداث تاریخی به انقلاب و دشمنانش نظر کند. هنر، نوعی تفکر متعالی است اما در دوران کنونی و خصوصا در ایران این جایگاه کم کم به جایگاهی حاشیه ای تبدیل می شود. هنرمندان خود متفکرین بزرگ یک جامعه هستند.

نظرات() 

افتتاح: این مطلب، خلاصه سخنرانی  ای است با عنوان «حضور الگوهای نگارگری اسلامی در حوزه انیمیشن» که در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات توسط این جانب برگزار شد. من در اینجا سعی کردم تا کمی راجع به وجوه ایجابی و امکانات سنت برای عالم رسانه ای مان حرف بزنم.
.................................................................................................................................................

بحث حضور الگوهای نگارگری اسلامی در طراحی انیمیشن، مقدمه ای است برای نگاهی ایجابی به مقوله نسبت سنت و تجدد در عصر رسانه ها. ما در عالمی زندگی می کنیم که می توان به آن نام «جهان رسانه ای» داد، نظامی که در آن ارتباطات میان فردی و چهره به چهره از اصالت افتاده و ارتباطات گروهی بواسطه رسانه های مدرن اصالت پیدا کرده است. نهادهای ارتباطات میان فردی مانند خانواده و دین بسیار سست شده و این امر خود معلول رشد روزافزون تکنولوژی رسانه ای است. ما در دورانی زندگی می کنیم که تکنولوژی تعیین کننده سبک زندگی ما و رویکرد ما به عالم و آدم است.
بنا بر این از آنجا که فطرت طبیعی و ذاتی بشر میل به ارتباطات میان فردی دارد و از ارتباطات گروهی برای تقویت ارتباطات میان فردی استفاده می کند، این وضعیت جهانی را کم کم درک می کند و شروع به بازسازی و بازتولید رسانه های جدید می کند. البته این تعارض، تعارض دو نظام رسانه ای خواهد بود، نظام رسانه ای مدرن و پست مدرن و نظام رسانه ای دینی. به احتمال بسیار زیاد بر اساس تحلیل روند حرکت سینما در جهان به مثابه یکی از اصلی ترین رسانه های مدرن، سینما سعی خواهد کرد که بقای خود را از خیالی تر کردن واقعیت و نیز با فعال کردن مخاطب در فرایند دریافت پیام حفظ کند. سینما با فیلم آواتار به عرصه جدیدی گام گذاشت که در آینده ای نه چندان دور با انیمیشن پیوند بسیار عمیق و تئوریک پیدا خواهد و از طرف دیگر با جریان بازی های کامپیوتری به عنوان رسانه ای که مخاطب را بسیار فعال می کند گره خواهد خورد و سینمایی ایجاد خواهد شد که هم کارگردان و نویسنده و داستان دارد و هم بسیار خیالی است و هم مخاطب را در فرایند دریافت پیام بسیار فعال می کند. بنابر این لازم است که ما به عنوان کشوری دینی در مقابل چنین آینده ای آمادگی پیدا کنیم و مبانی نظری اصول اسلامی خود را در قالب رسانه های مدرن بریزیم. جایگاه بحث ما در رابطه با چنین وضعیتی معنا پیدا خواهد کرد.
از منظر فلسفی، اصول نگارگری اسلامی به شرح زیر است: 1. نگارگری اسلامی، حقیقت را ابداع می کند و عالمی را ترسیم می کند که حقیقت این عالم واقعیت محسوس است. 2. نگارگری با حذف پرسپکتیو، ضربه مهلکی به پیکره اومانیسم و سوبژکتیویسم می زند و با این کار فضای نقاشی را غیر واقعی می کند. البته واقعیت به تصویر کشیده شده در این نقاشی ها، همین عالم محسوس است اما بسیار «مثالی» شده است و به حقیقت وجود نزدیک تر شده است.3. یکی از اصلی ترین استراتژی های نگارگری اسلامی، کلامی کردن تصویر است که این امر نیز با حقیقت آخرین معجزه الاهی که کلام الله است در نسبت تام و تمام است. فضای نقاشی به گونه ای است که اصالت با کلام موجود در متن یا اصالت با داستان است. 4. در نگارگری هر جزئی جایگاهی ویژه دارد و هیچ شیئی بیهوده و بیکاره نیست. هر جزء در نظام کل نقاشی جایگاهی دارد که اگر آن را از جایش بردارند معنای کل مختل خواهد شد.
کارتون راز کلز نامزد بهترین انیمیشن اسکار 2010 است که به کارگردانی تام مور با سرمایه گذاری فرانسه بلژیک و ایرلند ساخته شده است و راجع به یکی از مواریث فرهنگی ایرلند است که کتابی اسرار آمیز است که باید توسط بردن، شخصیت اصلی کارتون به اتمام برسد تا تمام معجزات خود را بروز دهد. یکی از خصلتهای اصلی این انیمیشن این است که از اصول نگارگری مسیحی استفاده کرده و بسیار سعی کرده است که اصول پرسپکتیو را در هم بشکند و خود را به نقاشی کودکان نزدیک کند.
در زمینه حرکت نیز باید بگوییم که دو نوع حرکت در تفکر اسلامی قابل تبیین است: حرکت مثالی و حرکت ناسوتی. حرکت ناسوتی همین حرکت محسوس است که چند خصیصه دارد. اولا از متعلقات اصلی عالم ماده است (و بنابر این هنری کردن آن به معنای مادی تر کردن و ناسوتی تر کردن عالم هنر است) و ثانیا شرط ادراک زمان، مکان و عالم ماده است. حرکت مثالی نیز حرکتی است که متعلق به عالم مثال و خیال منفصل است (مثلا عالم خواب) که اولا از متعلقات اصلی عالم مثال است (و بنابر این هنری کردن آن به معنای مثالی تر کردن هنرهای نمایشی است) و در ضمن شرط ادراک زمان، مکان و عالم مثال است.
به نظر می رسد که راهبردهای ذیل در رسیدن به انیمیشنی با فضایی دینی لازم باشد: 1. توجه به نظام های ارتباطات میان فردی و اصالت دادن به آن در مقابل ارتباطات گروهی و اصلاح نظام رسانه ای کشور و درهم شکستن آن نظام 2. کلامی تر کردن تمام هنرهای تصویری و متحرک 3. ارائه بیان قدسی از هر گونه موضوعی (مثالی کردن موسیقی و تصویر) در مقابل بیان ناسوتی از موضوعات 4. حذف حرکت عمقی (از عقب به جلو و از جلو به عقب) که یکی از سه نوع حرکت است. حرکت یا افقی است یا عمودی یا عمقی است. با حذف حرکت عمقی می توان برخی از خصائص پرسپکتیوته را در طراحی حذف کرد و فضا را قدسی تر کرد. 5. پیشنهاد می شود خصائص هنر کودک استخراج شود تا بتوان دید که کودک برای به تصویر کشیدن حرکت از چه راه هایی استفاده می کند.
..................................................................................................................................................
اختتام: این هم یک سری عکس از کارتون راز کلز. البته می خواستم چند دقیقه از ابتدای کارتون رو بذارم که نشد. ولی اگر می تونید و کامپیوترتون فرتوت نیست و زور بالا آوردن عکس رو داره ببینید وگرنه از این توفیق محروم هستید!
برای دیدن عکسها اینجا  و اینجا و اونجا و این مکان و این قسمت رو کلیک کنید.
برای دیدن عکسی که حرکت عمقی رو حذف کرده و بر ِد ِن داره از بالا به پایین میاد (که همون حرکت افقی است و جانشین حرکت عمقی ِ از عقب به جلو شده) حتما اینجا رو نگاه کنید.
در ضمن پیشنهاد می کنم حتما همش رو نگاه کنید و بیشتر به گرافیکش توجه کنید.

نظرات() 

سه شنبه 11 آبان 1389

هنر انقلاب یا هنر انقلابی

نویسنده: روح الله رجبی   

افتتاح: این روزها که مشغول تفکر در باب هنر و رسانه انقلاب هستم، به نکته ای پی بردم که خیلی مهم به نظر می رسد. خوشبختانه توفیق زندگی در کنار حزب اللهی ها و بسیجی ها به من این فرصت را داده است که به مشکل همیشگی عدم ورود حزب اللهی ها به هنر فکر کنم و به نحو پدیدارشناسانه از نزدیک آن را لمس و مطالعه کنم.
اخیرا متوجه شده ام که نگاهی خاص به هنر انقلاب در میان برخی از مدعیان این نوع هنر در میان ما جوانان حزب اللهی پیدا شده است که باید به برخی از انحرافات آن اشاره کنم. یکی از اهالی مطبوعات و آشنا به هنر سینما اخیرا سخنانی گفته است که باید درباره آنها تامل جدی کرد. ایشان در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات سخنرانی کرده اند و گفته اند که هنرهای قدیمی یا همان سنتی، هنر اشرافی بوده است و ما اکنون به هنر انقلابی نیاز داریم. رسانه های قدیمی تقریبا برای انقلابی بودن مناسب نیستند و باید به رسانه های مدرن تر مانند اینترنت، موسیقی های اعتراضی، رمان و بالاخص سینما روی بیاوریم چرا که با وجود اینکه اغلب این رسانه ها در اختیار جریان های روشنفکری در ایران قرار دارد، ولی با استفاده از آنها می توان هنر انقلابی را گسترش داد.
........................................................

فرق است میان هنر انقلاب و هنر انقلابی. هنر انقلابی هنری است آوانگارد، هنری است که در خدمت سیاست و ایدئولوژی (به معنای مارکسیستی آن) قرار گرفته است و هدفش تهییج مردم برای گرویدن به این یا آن سیاست است. این نوع هنر به نظر من ممدوح است و باید به آن احترام گذاشت. یکی از مصادیق این نوع هنر را می توان در نقاشی های نقاش زن انقلابی، کته کولویتس یافت که موضوع کارهایش فقر و بی عدالتی و اموری از این قبیل بوده است. اغلب هنرهای کشورهای کمونیستی یا کشورهای انقلابی که علیه نظام سلطه قیام کرده اند از این قبیل است.
محتوای چنین هنرهایی، موضوعاتی انسانی مانند فقر، مرگ، بی عدالتی، سلطه اشراف، انقلاب و مسائلی با موضوعات اجتماعی و مردمی است. قالب و صورت این نوع هنرها نیز در همان مسیر هنر غرب قرار دارد. البته از آنجا که مخاطب اصلی این نوع هنرها، توده های مردم هستند باید قابل فهم برای همه باشد. به همین دلیل می بینیم که سبک ها و نحله هایی از هنر استفاده می شود که بیشترین واقع نمایی را در خود دارد. البته باید توجه کرد که تخیل نیز در آنها بسیار دیده می شود ولی به سمت انتزاع پیش نمی رود.
اما هنر انقلاب مفهومی بی سابقه است که فقط در هنر ایرانِ بعد از انقلاب مصداق دارد. مسئله اصلی من در این وبلاگ توضیح این مفهوم است ولی اکنون سعی می کنم تفاوت های آن را با هنر انقلابی به اجمال شرح دهم. نکته اول آن است که این نوع هنر تابعی از سیاست یا ایدئولوژی نیست و سیاست در آن نفوذناپذیر است. بخش نامه، سفارش، حمایت های مالی و غیره بر این نوع هنر تاثیر قابل ملاحظه ای ندارد و با تغییر سیاست ها، محتوا و قالب این نوع هنر تغییر نمی کند. البته باید توجه کرد که این مسئله به این معنا نیست که هنر و سیاست در هنر انقلاب نسبتی با هم ندارند بلکه باید گفت که نسبت خاصی میان آنها وجود دارد. از آنجا که معنای سیاست نیز در تفکر انقلابی ایران متفاوت از سیاست به معنای عرفی و غربی آن است، نسبت آن با هنر نیز متفاوت خواهد بود. سیاست و هنر دو جلوه از یک حقیقت واحد هستند که یکی بیشتر وَلایت و عشق را در خود نشان می دهد و دیگری وِلایت و حکومت را.
نکته دیگر آن است که هنر انقلاب لزوما امری قابل فهم برای عموم مردم نیست. شاید بتوان گفت که هنر انقلاب اسلامی ایران مانند قرآن است که ظاهرش برای عوام است و باطنش برای خواص. بنا بر این هنر انقلاب مراتبی دارد که گاهی پایین ترین سطوح آن قابل فهم برای مردم است ولی در بسیاری اوقات ترسیم فضای عصر موعود بشر و مدح انسان کامل آن دوران (حقیقت امام زمان) می باشد و به عبارتی می توان گفت که هنری است که متعلق به آینده است و فقط رشحاتی از آن به مردم زمان حال می رسد.
در ضمن هنر انقلاب اسلامی ایران وجهی از وجوه هنرهای سنتی ایران است. این باور، اشتباه است که تصور کنیم که هنرهای سنتی هنرهای درباری است. هنر درباری همان هنر غرب مدرن است که در خدمت سیاست و سلطه بر عالم و آدم قرار گرفته است و از آزادی محروم است. هنرهای سنتی مورد حمایت دربار بوده اند و این مسئله، دو نکته دارد. یکی آنکه هنر در هر دورانی (چه هنرهای مدرن چه هنر سنتی) نیازمند ابزار و آلات گران بوده است که باید نهادهای قدرت سعی در تامین این امکانات می کردند. نکته دوم آن است که این امر نشان می دهد که حکومت و سیاست مداران آن دوران، فهم بالایی از هنر داشته اند که هنر را ارج می نهادند و آن را تکریم می کردند. علاوه بر این برخی از پادشاهان ایران، خود هنرمندان بزرگ این سرزمین بوده اند، کسانی مانند بایسنغر، ابراهیم میرزا و غیره. البته نبودن حاکمیت شیعی، انحرافی را در درون این هنرها ایجاد کرده است اما باید توجه کرد که نظام آموزش، پرورش، خلاقیت و شیوه تولید اثر در آن دوران متفاوت از دوران ماست. ما در دوران تکنولوژی به سر می بریم و بدون آن نمی توانیم حیات داشته باشیم اما در آن دوران ارتباطات میان فردی و شبکه های اجتماعی مانند شبکه تصوف اساس تولید فرهنگ و هنر بوده اند که خود دارای مکانیزمی پیچیده است.

اختتام:
به نظر حقیر مدتی است انحرافی در میان حزب اللهی ها اتفاق افتاده است و آن این است که رویکردی به مفاهیم مارکسیستی و چپ از هنر پیدا کرده اند و به جای توجه به مبادی هنرهای اسلامی و تطبیق آن با شرایط جدید، سعی می کنند بدون مطالعه و تعمق، هنرهای قدیم را هنرهای اشرافی تلقی کنند و هنر مدرن را هنر آزاد و مردمی و در نهایت انقلابی. جامعه شناسی هنر چپ، روشی مناسب برای تحلیل جامعه شناسی هنر انقلاب نیست.

نظرات() 

یکی از اصلی ترین انواع ارتباطات میان افراد، ارتباطات گروهی است که در دوره اخیر تمدن غرب، با تاکید فراوانی مورد توجه قرار گرفته. این نوع از ارتباط به این صورت شکل می گیرد که میان فرستنده پیام و گیرنده آن، واسطه ای قرار می گیرد و آن واسطه نقشی بسیار مهم در انتقال پیام بازی می کند. به عبارت دیگر ارتباطات گروهی بنیان رسانه ها هستند. البته باید بگویم که رسانه های مدرن با رسانه های سنتی تفاوت های بنیادینی دارد که اکنون نمی توان به آنها پرداخت.

خصصه اصلی این نوع ارتباطات را می توان در ذیل دید:
منفعل سازی مخاطب
مجازی کردن ارتباطات
دموکراتیک کردن فلسفه، هنر و علم

رسانه ها به این علت که مخاطب خود را چهره به چهره نمی بینند و واکنش آنها را نسبت به پیام در همان لحظه ارسال پیام در دست ندارند، صرفا رساننده پیام هستند و به عبارتی با مخاطب گفتگو نمی کنند. این رسانه ها با فشار آوردن بر مخاطب سعی می کنند پیام را به وی القا کنند که در این صورت مخاطب منفعل است و هیچ گونه پاسخی نمی تواند نسبت به پیام داشته باشد.
این نوع ارتباطات، در نهایت مجاز قرار دارد و بر خلاف ارتباطات میان فردی، ارتباط واقعی نیست به این دلیل که رسانه ها واسطه انسانها و ارواح و حالات آنها شده اند. حتی رسانه های مدرن تر نیز مانند اینترنت نیز فضایی مجازی برای مخاطبان ایجاد می کند.
فلسفه، هنر و علم و اطلاعات در میان تمام مخاطبان، با وجود اختلاف سطوح درکشان پخش می شود و با این کار طبقات معنوی و اجتماعی انسان ها از میان می روند. "همه چیز برای همه کس در آن واحد در مکان واحد" شعار این نوع رویکرد به رسانه ها هستند. ماهیت رسانه های مدرن به گونه ای است که هدفش، رساندن تمام اطلاعات به تمام مردم در سراسر جهان است که این امر منجر به پوشیده شدن راز و امر قدسی و نیز سکولار شدن تمام سطوح زندگی خواهد شد.
اما در ارتباطات میان فردی، ارتباط از نوع ارتباط چهره به چهره است که معمولا در قالبهای روابط عاشق – معشوق، همسر – شوهر، دوست – دوست، والدین – بچه ها، و امام – طرفدار (شیعه) ظهور می کند. لذا می توان گفت که نهادهایی مانند نهاد خانواده، نهاد روحانیت، سلسله تصوف، شبکه های اجتماعی واقعی و غیره مصادیق نهادهای مبتنی بر ارتباطات میان فردی هستند.

خصیصه اصلی ارتباطات میان فردی را می توان در ذیل دید:
فعال سازی مخاطب
واقعی کردن ارتباطات
توجه به مراتب معنوی مخاطبان

مخاطب، شخصی است فعال در گفتگویی صمیمانه و از سر عشق یا حتی از سر نفرت با شخصی دیگر است و منطق پرسش و پاسخ بر ارتباط میان فرستنده پیام و مخاطب پیام حاکم است. ارتباط واقعی است و ارواح و حالاتشان در پیوندی بسیار نزدیک به هم قرار دارند و مفاهیمی مانند صله رحم، زیارت، عیادت و غیره در این نوع ارتباط قابل تفسیر است. در ضمن توجه به مرتبه مخاطب نیز بسیار مهم است و تفکر غیب مدار و رازمحور بر این نوع از ارتباط حاکم است حتی اگر این نوع از ارتباط، ارتباطی ضد دینی باشد.
پس می شود گفت که با این رویکرد، حد و حدود تاثیر رسانه ها مشخص می شود. رسانه ها فقط در فضایی موثر اند که ارتباطات میان فردی یا خود به خود ضعیف باشد یا به واسطه رسانه ها ضعیف شده باشد.

نظرات() 

چهارشنبه 21 مهر 1389

سیر تفکر معنوی هنر

نویسنده: روح الله رجبی   

این هم مقاله سیر تفکر معنوی هنر در ایران که توسط اینجانب برای نشریه زمانه نگاشته شده و در اولین شماره از دوره جدید آن به چاپ رسیده است. اگر خسته شدید نخوانید!

...
شکوفا شدن هنر معنوی دینی در ایران مقارن با ظهور انقلاب اسلامی بود و انقلاب، عهد مجدد انسان با خدای اسلام بود. این تعهد امری را با خود به همراه داشت که جان عاشقانش را می سوزاند و نوای این سوختن را در کارها و آثارشان نشان می داد. امام امت، شهادت مردان خدا را هنر نامید و باب بحث جدیدی را آغازید که هنرهای خاص نیز متاثر از آن فضا شد. گاهی هنر به معنای عام به کار می رود و بیشتر معنای فضیلت و کمال می دهد، همانطور که امام شهادت را هنر دانستند و گاهی هنر معنای خاصی دارد که همان صورت های خیالی موجود در تاریخ بشر است که شعر، نقاشی، موسیقی و غیر آن را در بر می گیرد. بزرگترین درسی که رهبر انقلاب اسلامی ایران به هنرمندان جهان و خصوصا هنرمندان ایران داد این بود که هنر عام، باطن هنر خاص است. تا فضیلت و کمال انسانی ذیل عهد دینی به وجود نیاید، هنرهای خاص جز ظهور رذیلت نفسانیت و جیغ بنفش انانیت چیز دیگری نیست. هنر نه در خدمت سیاست و ایدئولوژی است، نه تابع اخلاقیات شخصی و جمعی هنرمند است. هنر بیانگر حقیقت عهد و عصر دینی است که این بار در انقلاب اسلامی شکوفا شده بود
...
شاید بتوان گفت سیر هنر بعد از صفویه، از غربزدگی در صورت آغاز شد و در دوره پهلوی به طور كامل از معنای عالم قدیم كنده شد و كاملا غربزده شد كه این غربزدگی تام و تمام، مصادف با تئوریزه شدن هنر غربزده در ایران بود. سیر هنر انقلاب نیز از نفی غربزدگی در معنا آغاز شد ولی صورت همچنان غربزده بود و به نظر می رسد كه هر چه جلو تر می رویم بحث كنده شدن از صورت غربی و پیدا كردن صورت متناسب با معنای انقلاب اسلامی همچنان ادامه دارد.

ادامه مطلب

نظرات() 

یکشنبه 18 مهر 1389

جنگ نرم هنری و وظیفه من و ما

نویسنده: روح الله رجبی   

راستش توی این بازار گرم سیاسی (بخوانید سرد فرهنگی) فرصت رو آماده دیدم تا درباره بعضی از حرفای اون پیر دل شکسته حرف بزنم. حرفایی که از یاد همه میره، هم حرف پیر  هم حرف خودم.
زیاد کشش ندم منظورم این جملات آقا ست که میگه هنرمندان و متفکران در راس جنگ نرم علیه غرب قرار دارند. البته به قول علمای اعلام علام، نقل به مضمون کردم.
هدفم در این وبلاگ چارچوب بندی کردن جنگ نرم در حوزه هنر است. تمام تلاشم این هست که بتوانم مطالبی راجع به هنر انقلاب بنویسم.
راستی گفتم هنر انقلاب. تا به حال توجه کردید که بعد از گذشت سی سال و اندی از انقلاب اسلامی هنوز یک کتاب راجع به هنر انقلاب اسلامی چاپ نشده؟ البته بیشتر منظورم مبانی فلسفی، جامعه شناسی، روانشناسی و تاریخ هنر انقلاب و غیره است.
اگه انصاف داشته باشیم یکی دو کتاب راجع به تاریخ هنر انقلاب وجود دارد که بعدا در همین وبلاگ درباره آنها نیز حرفایی می زنم. (راستی اگه تعریف دقیق و فلسفی از هنر انقلاب وجود نداشته باشد چگونه می توان تاریخی برای آن یافت و نگاشت؟)
این وبلاگ هم به مبانی نظری، فلسفی، جامعه شناختی و تاریخ هنر انقلاب می پردازد و هم به حوزه نقد هنری پا می گذارد. حوزه هایی مانند سینما، تله فیلم، نقاشی، موسیقی، ادبیات، معماری، انیمیشن (یا همون کارتون)، مجسمه سازی و چیزایی از این قبیل.

نظرات() 

دوشنبه 5 مهر 1389

عرض سلام

نویسنده: روح الله رجبی   

این وبلاگ در صدد است تا به موضوع هنر انقلاب اسلامی بپردازد. و از تمام یاران راه کمک می طلبد.

نظرات() 

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :